برگرفته از سايت گل آقا
چه اصراري بر مجري شدن فرزاد حسني وجود داشت؟
اظهارنظر ناظران و فصحت حاضران كه خيلي اصرار داشتند، من نميدانم چطور با اين اصرارها روبرو شوم و لذا خيلي سعي ميكنم كه امتناع كنم اما سالي يكبار مجبور هستم به اين اصرار احترام بگذارم.
در عرصه اجرا چقدر اهل جنجال و حاشيه سازي هستيد؟
حاشيه سازي نه، اما جنجالي بودن را دوست دارم به اين دليل كه جنجال در ذاتش نگاهها و جوابهاي مختلف را به آدمي معطوف ميكند و ميتوانيم نگاههاي مختلف را حلاجي كنيم و اين خيلي عالي است بهعبارت ديگر در حلاجي نگاههاي مختلف، نظرات متفاوت فرصت بيان پيدا ميكنند و بعد از مدتي هم به آرامش ميرسد.
يك خاطره زيبا از دوران كودكي يا نوجواني كه هيچگاه فراموشش نميكنيد؟
من يك خاطره گلآقايي براي شما ميگويم. معمولاً خيلي اهل روزنامه و مطبوعات هستم. از بچگي هم همينطور بودم. اولين مجلهاي كه خريدم سال 62 ، كيهان بچهها بود و بعد سال 65 ، اطلاعات هفتگي، آن زمان خانه ما در اميرآباد بود يك روز از جلو روزنامهفروشي عبور ميكردم كه مجلهاي روي پيشخوان توجهم را به خود جلب كرد، كاريكاتور صدام را كشيده بود كه «امشب، شب مهتابه، عزيزم رو ميخوام» درباره طارق عزيز بود. فكر ميكنم سومين شماره هفتهنامه گلآقا بود من شمارههاي اول و دوم را نداشتم، آن موقع قيمت مجله پانزده تومان بود، خريدم و به خانه رفتم و از آن موقع همه شمارهاي گلآقا را خريدم و شمارههاي يك و دو را نيز در يكي از روزنامه فروشيهاي كرج پيدا كردم. مجله گلآقا تنها مجلهاي بود كه در تمام عمرم خودم را ملزم ميكردم كه از دوكلمه حرف حساب تا تهمقاله (مخلص شما خوانندگان كرام) را بخوانم. يكي از اتفاقات دوران نوجواني من آشنايي با مجله گلآقا بود كه بر روي نگاه مطايبهآميز من هم خيلي تأثير گذاشت. يعني حتي طنز من قبل از اينكه در رسانه مطرح شود تا حد بسيار زيادي تحتتأثير مرحوم كيومرث صابري و ساير اصحاب و اذنابي است كه در گلآقا كار ميكردند و هميشه يكي از آرزوهاي من اين بود كه مجله گلآقا مصاحبهاي با من بكند و به دفتر گلآقا و آبدارخانه شاغلام يا يكي از افطاريها دعوت شوم اما هيچوقت اين اتفاق رخ نداد چون در زمان حيات گلآقا كسي مرا نميشناخت، البته فعاليتهايي در راديو داشتم اما در حدي نبود كه ما را بغل دست وكيل و وزير بنشانند! و با ما گپ بزنند. اين هم خاطره من از خريد اولين شماره مجلهگلآقا كه سومين شمارهاش هم بود!
چرا به گلآقا و هرچيز وابسته به آن علاقهمنديد؟
من مرحوم صابري را خيلي دوست داشتم و طنزشان را يك طنز شريف و فاخر ميدانم چرا كه در فضايي كه هر كسي جرأت درآوردن طنز نداشت، اين كار را انجام داد. كاري هم ندارم كه ممكن است از ايشان حمايتي ميشد يا مورد وثوق بود؛ مطمئناً همه اينها بايد باشد تا كسي بتواند كار كند. اگر كسي مورد وثوق نباشد چه در جامعه چه در عرصههاي دولتي و حكومتي نميتواند مراحل مختلف را درنوردد و حركت كند، منتهي من صداقتي را در طنز ايشان احساس ميكنم در عين حالي كه يك مديريت هوشمندانه در ارائه طنز داشت و اين يكي از نكات مثبت مرحوم صابري بود. ايشان مخاطباني داشت كه با طنز او بزرگ شده بودند يعني از توفيق، ايشان را ميشناختند و تعقيب كردهبودند و بعد صفحه 3 روزنامه اطلاعات و دوكلمه حرف حساب را خوانده بودند و بعد يك مرتبه هفتهنامه گلآقا را رؤيت كرده بودند. البته اين در كشور ما كه تجربه هفتهنامه قوي و غني مثل توفيق و بعدها چيزهايي مثل باباشمل و... را داشت چيز عجيب و غريبي نبود. بعد از انقلاب هم چند هفتهنامه و ماهنامه طنز آمدند كه شايد خيلي از بزرگان هم اينها را منتشر ميكردند اما نفس نكشيدند و تمام شدند. تنها نشريات طنزي كه عمر آنچناني كردند اول فكاهيون بود و بعد هم خورجين كه من از آخر و عاقبت خورجين اطلاعي ندارم، فكر ميكنم مجلهاي وابسته به يك نهاد كشاورزي بود. از اسمش هم پيداست. اما از سرانجام فكاهيون مطلعم چون سردبير و مدير مسوؤلش- ابوالقاسم صادقي- الان پيش ماست! و در راديو باهم كار ميكنيم.
لذا اين مديريت هوشمندانه باعث بقاي گلآقا شد و بعد به پايان رساندن انتشار آن در يك زمان خاص كه به اعتقاد من زمان بسيار درستي بود. البته من دلايل مختلفي براي اين انتها دارم كه فعلاً صلاح نميدانم مطرح كنم چون نميدانم فضاي گمانهزنيها چيست و آيا به صلاح است يا نه؟ براي همين گلآقا را دوست دارم و همه آنچه منتشر ميكند چه سالنامه و ماهنامه، چه بچهها گلآقا و كتابهاي طنزي كه ميآيد اكثرشان را دارم و معتقدم همه اينها در عين حال كه متصل به يك نخ تسبيح هستند هركدام مهرهاي در اندازه و قواره خودشان هستند. ارتباط طولي باهم دارند اما در عرض هم نيستند و تصور ميكنم وظيفه پوپك صابري خيلي سنگين و سخت است. اگر من جاي ايشان بودم روزي سه بار هول ميكردم!
چه صحبتي با خوانندگان گلآقا داريد؟
از آنها ميخواهم بروند و آرشيو گذشته نشريات طنز را پيدا كنند و بخوانند. طنز چيزي است كه تاريخ انقضا ندارد حتي اگر شخصيترين و موقعيتيترين طنز هم باشد ميتوان براي ادوار بعد از آن ايده گرفت، اينها را حتماً بخوانند و نگذارند از دستشان برود. پس فقط اكتفا به آنچه هست نكنيد. در هر كاري كسي موفق است كه برجستگان گذشته آن كار را هم بشناسد حال با هر نگاه و مرامي كه باشد.

مختصر و مفيد از فرزاد
فرزاد حسني متولد:21 شهريور 1356(3۱ سال)
محل تولد:بيمارستان عيوض زاده تهران
محل زندگي:خاني آباد
خانواده:نام مادر: شكوه السادات نام پدر: مرتضي
فرزند بزرگ خانواده برادران : فرهاد و فرشاد
تحصيلات: ليسانس مكانيك از دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي
دوره بازيگري مدرسه امين تارخ و استاد سمندريان
شغل: مجري و بازيگر و ترانه سرا
نكاتي از زندگي او:
*نام فرزاد را دخترخاله مادرش براي او انتخاب نوده است .
*میگوید بهترین فيلمي كه تا بحال ديده كازابلانكاست.
*از درس رياضي خوشش نمي آمده و نمره كمترين نمره ای كه از رياضي گرفته است 14 میباشد
.
*اولين سريال او "عيد آن سالـها " است
*با فوتبـال میانه ای ندارد است
* بسیار ولخرج است وجسارت و حاضر جوابي خاصي دارد
*فعاليت در تلويزيون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد.
* اواعتقاد دارد اجراي راديو سخت تر از تلويزيون است
*هميشه بدنبال اجرای برنامه هایی است كه در آن آزادي عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پيش ببرد.
.
یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم."
* ترانه " آد م فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است
.
* عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا " یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد.
* به رنگ آبی علاقه خاصی دارد
*نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست . عاشق رمان الیور تویست
است.
* ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود " همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را
.
*اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود
*موسیقی بدون کلام را دوست ندارد . موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد
.
* در زندگی , خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره دبیرستانش می داند .
* ربطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست .
*می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود . مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.
* معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود
.
*در یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است .
* امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد
* از پوشیدن لباسهای رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید
.
*برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است . زود عصبانی می شود . اطلاعات عمومی خوبی دارد
* وی مـوفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.
.
* نمره هر دو چشمش بالای دو است و عینکش طبی است
.
* سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح
.
* برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند . به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی " رضا کیانیان " پرویز پرستویی " خسرو شکیبایی و ... علاقه دارد . هر وقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید
.
.
*محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه های وی را اجرا نموده است.


نوشته شده توسط هما سعادت| پنجشنبه یازدهم مهر 1387 | |
[+] | موضوع:
فرزاد حسنی |