|
|
سلام این ترانه سروده فرزاد حسنی است.قشنگ بود براتون نوشتم.
برگرفته از سايت گل آقا چه اصراري بر مجري شدن فرزاد حسني وجود داشت؟ در عرصه اجرا چقدر اهل جنجال و حاشيه سازي هستيد؟ يك خاطره زيبا از دوران كودكي يا نوجواني كه هيچگاه فراموشش نميكنيد؟ چرا به گلآقا و هرچيز وابسته به آن علاقهمنديد؟ چه صحبتي با خوانندگان گلآقا داريد؟
مختصر و مفيد از فرزاد فرزاد حسني متولد:21 شهريور 1356(3۱ سال)
*اولين سريال او "عيد آن سالـها " است *با فوتبـال میانه ای ندارد است * بسیار ولخرج است وجسارت و حاضر جوابي خاصي دارد *فعاليت در تلويزيون را از سال 75 در شبكه جام جم آغاز كرد. * اواعتقاد دارد اجراي راديو سخت تر از تلويزيون است *هميشه بدنبال اجرای برنامه هایی است كه در آن آزادي عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پيش ببرد. . یک خاطره برای تست بازیگری: خودش میگوید من خيلي دير رسيدم جمعيت زيادي براي تست آمده بودند که در ميان آنها گروهي از بازيگران جوان وحتي قديمي هم به چشم مي خوردند متني که داده بودند خيلي سخت بود شامل متون قديمي واخباري .من حافظه خوبي دارم يک بار که نگاه کنم حفظ مي شوم .چون بقيه حاضر نبودند به عنوان اولين نفر تست دادم و قبول شدم." * ترانه " آد م فروش" شادمهر عقیلی را وی سروده است . * عاشق کشور عزیزمان ایران بوده و به ورزشهای شنا " یوگا و ژیمناستیک علاقه دارد. * به رنگ آبی علاقه خاصی دارد *نمازخوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست . عاشق رمان الیور تویست است. * ترانه تیتراژ مجموعه " کمکم کن " و " کوله پشتی " را او سروده بود " همچنین تیتراژ سریال " روز رفتن " را . *اما جدي ترين فعاليت او به عنوان مجري به برنامه نيمرخ بر ميگردد . برنامه اي که پيش از آن با حضور کاميار اسماعيلي امير حسين مدرس و... به کار موفقي بدل شده بود وشايد اجراي فرزاد حسني در اين برنامه يکي از مهمترين دلايل انتخاب او براي برنامه کوله پشتي بود *موسیقی بدون کلام را دوست ندارد . موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد . * در زندگی , خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره دبیرستانش می داند . * ربطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است " اما اصلا اهل رفیق بازی نیست . *می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود . مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است. * معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود . *در یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است . * امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد * از پوشیدن لباسهای رنگ روشن خصوصا سفید خوشش می اید . *برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است . زود عصبانی می شود . اطلاعات عمومی خوبی دارد * وی مـوفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند. . * نمره هر دو چشمش بالای دو است و عینکش طبی است . * سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح . * برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند . به بازی بازیگرانی چون علی نصیریان، عزت ا... انتظامی " رضا کیانیان " پرویز پرستویی " خسرو شکیبایی و ... علاقه دارد . هر وقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید . . *محمد رضا شجريان نخستين انتخاب او در موسيقي است و محمد علیزاده بیش از سایر خوانندگان ترانه های وی را اجرا نموده است.
فرزاد تو همين قدرمذهبي هستي که به نظر مي رسد يا يک مجري هستي که به بهترين نحو سفارشات انجام شده از سوي تهيه کننده و مديران شبکه را انجام مي دهي؟
دارم. قسم مي خورم که تا با حال هرگز و هرگز يک جمله سفارشي در برنامه ام نگفته ام، هر چند به هر حال کار در تلويزيون چهارچوب و قواعد خاص خودش را دارد که من نمي توانم از آنها تخطي کنم.
خصوص روشنفکران، اين نوع کلمات و اجرا با اين تيپ و قيافه سازگار نيست. ببين من بچه خاني آبادم. کوچه قندي. نزديکي بستني آقا رضا. از يک خانواده کاملا مذهبي. به خصوص مادرم که به شدت مذهبي بود. من در دل فرهنگ آن حوزه و آن دوران بزرگ شدم. به عنوان مثال بزرگ ترين عشق دوران کودکي من حضرت امام بود. من از همان بچگي عکس هاي امام را جمع مي کردم و موثرترين شيوه براي ساکت کردن من، اهداي عکس امام بود. الان هم آرشيو کامل عکس هاي امام را دارم. وقتي در 11-12 سالگي شاگرد اول شدم، جايزه اي که پدرم برايم خريد يک دوره کامل سيماي نور بود که به عکس هاي امام اختصاص داشت. حتي يک بار يکي از اقوام، يک عبا برايم خريد تا من از کودکي بيشتر و بهتر بتوانم حرکات امام را انجام دهم.
چي را بايد ثابت کنم؟ من با درس هاي قرآن قرائتي بزرگ شدم. مسئله من دعاي کميل آيت الله دستغيب بود. مسئله نوجواني من، شهادت آيت الله قدوسي بود، من با اين چيزها بزرگ شدم، حالا بايد چه چيز را به چه کسي ثابت کنم؟
بيژني بود و بعدش هم شور عشق افتخاري.
چه جرمي، چه گناهي، تو مرا سوزوندي. ..
دبيرستان روزي چهار تا پنج ساعت روزنامه و مجله مي خواندم. همه چيز از اطلاعات هفتگي و پاورقي هايش بگير تا نشريات طنز هفتگي. فکاهيون، طنز و کاريکاتور، دوره هاي قديمي مجله بهلول، من حتي مجله صف را هم مي خريدم. (مجله ارگان ارتش!) اما حس موسيقيايي و ميل به ترانه، نه با کاست هاي موسيقي پاپ که با نوارهاي قصه بارور شد که آن سال ها بزرگ ترين تفريح کودکان بود. نوار قصه هاي شرکت 48 داستان و يا بيتا. تمام کودکي من با صداي اين نوار ها پر شده است. عليمردان خان، جن پينه دوز، گربه هاي اشرافي، سيندرلا، سندباد، پينوکيو. من به آوازهايشان گوش مي دادم و با آنها بزرگ مي شدم. کارهاي درخشاني بود. هنوز هم بسياري از آوازها را حفظ هستم. (چند تايي از آنها را مي خواند.)
حديث هستم. احاديث را مي خوانم و حفظ مي کنم و به آنها فکر مي کنم. در سه سال برنامه کوله پشتي، 95 درصد موضوعاتم را از احاديث انتخاب کردم.
تحصيل کرده اي هستي، چرا اين قدر برنامه هايت را با «قال» شروع مي کني، به جايش از کانت و همينگوي نقل قول بيار. من چه جوري بگويم که حرفي از همينگوي و کانت را قبول دارم که با آن احاديث منطبق باشد. نه برعکس!
انگليسي، من کلاس عربي مي رفتم. جامع المقدمات را هم کامل خوانده ام. همين طور کتابي به نام زبان قرآن که مرجع تدريس قرآن در دانشگاه هاست. به عربي هميشه عشق ورزيده ام. زبان عجيبي است و به غايت حساس. يک فتحه و ضمه اشتباه، يک عدم رعايت حروف قمري و شمسي، کل جمله را عوض مي کند. من ارتباط حسي بسيار خوبي با عربي دارم و واقعا معتقدم اگر اين ارتباط حسي را با اين زبان برقرار کني، احتمال اشتباهت در تلفظ به صفر مي رسد.
ترانه پاپ در خانه دايي و ... چيز ديگري هم هست؟
اصيل بودند. خانه اي که در خاني آباد داشتيم، از آن مدل خانه هاي قديمي و تيپيک تهران بود. با حوضي در وسط و راه پله هاي دور حياط و دالان و زيرپله و ... . يکي از همسايه هاي ما (فرزاد تاکيد دارد بگويد همساده!) پيرزني بود به نام خجه خانم، خديجه خانم نه، خجه خانم. در يک اتاق ديگر پيرزني ديگر بود به نام زهرا خانم که کارش آباب کشي بود! در اين فضا، گوش من پر شد از آوا و کلمات قديمي تهراني. يکي از دوستان منتقد به من ايراد مي گرفت که چرا در برنامه ام مي گويم طياره. اين تو ياد من مانده که مادربزرگم مي گفت طياره پريد! من ديگر نمي توانم خودم را راضي کنم بگويم هواپيما. اين طياره است! مثلا تهراني ها به جاي هنوز مي گويند هنو (بدون ز) يا مي گويند سيفيد (سفيد) زيرزيمين ( زيرزمين) سيب زيميني (سيب زميني). من به جاي دوازده (با فتح دال) دوست دارم بگويم دوازده (با ضم دال). اين لهجه قديمي تهران است. کسي به من زنگ زد و گفت اين شنفتن را از کجا آوردي؟ يعني چي؟ اين خانم نمي دانست که خود حافظ، شنفتن را با گفتن هم قافيه کرده است. اما استفاده از اين کلمات و اين نوع گويش دوستان را عصباني مي کند. اما من تاکيد دارم که از اين زبان استفاده کنم.
من در لباس پوشيدن مادرم هست و من از او راهنمايي مي گيرم.
اجراي تو برخي اوقات به اين سو»تفاهمات دامن مي زند و گزک دست کساني مي دهد که تو را به کار فرمايشي متهم مي کنند؟
است من چگونه و با چه شيوه اي برنامه اجرا مي کنم؟
هايت بيش از حد از کلمات تعارف آميز استفاده مي کني؟
دارم گستاخي و بي ادبي مي کنم.
قوه مجريه است قاعدتا سوال هايم بر محور «پس چي شد؟» مي گردد، اما وقتي مثلا با هاشمي رفسنجاني مصاحبه مي کنم، تمام تلاشم بر اين است که احترام و شان هاشمي را حفظ کنم. آن هم در عين اين که فضا را مفرح و شاد نگه دارم.
به شوق مي آيد. باور کنيد همين است. هيچ تظاهري هم در کار نيست. من اين جوري ام |
|